Translation of "resolvent" into Persian
حلال, محلل, حل are the top translations of "resolvent" into Persian.
resolvent
adjective
noun
grammar
Able to resolve (separate) the constituents of a mixture [..]
-
حلال
noun -
محلل
noun -
حل
nounIt is impossible to resolve the conflict.
حل مخاصمه، غیر ممکن است.
-
Less frequent translations
- رافع
- فرونشان
- واکافتگر
- واگشا
- گدازنده
- (دارو) آماس بر
- حل مسئله
- حل کننده
- حلال مشکلات
- گره گشا
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "resolvent" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "resolvent" with translations into Persian
-
(با: self-) تبدیل شدن · (داستان وغیره) گره گشایی کردن · (در جلسات دارای رای گیری) قطعنامه صادر کردن · (شیمی) تفکیک کردن · (عدم توافق یامسئله و غیره) حل کردن · (قدیمی) ذوب کردن · (پزشکی - تب یا آماس وغیره) بهبود یافتن · آب کردن · اراده تصمیم راسخ · اراده کردن · بازفرمود · بازفرمود کردن · برآن شدن · برطرف شدن 1 · برطرف کردن · تجزیه کردن یا شدن · تصميم گرفتن · تصمیم · تصمیم گرفتن · تصویب نامه · تصویب کردن · ثابت قدمی 2 · ثبات قدم · حل کردن · حکم کردن · در نظرداشتن · رای دادن · رفع اشکال کردن · رفع شدن · رفع كردن · رفع کردن · رمشاندن · عزم راسخ · عزم کردن · فروکش کردن · قطعنامه · مبدل شدن یا کردن · مصمم کردن · مصوبه · مقرر داشتن · نور کنشور کردن 0 · واجدا کردن · وارفته کردن · واکافت کردن یا شدن · واگشودن · گزیردن · گزیرش اعلام کردن · یکطرفه کردن
-
برآن شده · ثابت قدم · مصمم
-
برطرف کننده · رافع
-
(عدسی یا تصویر تلویزیون یا عکس وغیره) قدرت تجزیه · توان واکافت · قدرت واکافت
-
برطرف کردن یا شدنی · تجزیه پذیر · حل شدنی · منتفی شدنی · واکافت پذیر
-
برطرف کردن یا شدنی · تجزیه پذیر · حل شدنی · منتفی شدنی · واکافت پذیر
-
(با: self-) تبدیل شدن · (داستان وغیره) گره گشایی کردن · (در جلسات دارای رای گیری) قطعنامه صادر کردن · (شیمی) تفکیک کردن · (عدم توافق یامسئله و غیره) حل کردن · (قدیمی) ذوب کردن · (پزشکی - تب یا آماس وغیره) بهبود یافتن · آب کردن · اراده تصمیم راسخ · اراده کردن · بازفرمود · بازفرمود کردن · برآن شدن · برطرف شدن 1 · برطرف کردن · تجزیه کردن یا شدن · تصميم گرفتن · تصمیم · تصمیم گرفتن · تصویب نامه · تصویب کردن · ثابت قدمی 2 · ثبات قدم · حل کردن · حکم کردن · در نظرداشتن · رای دادن · رفع اشکال کردن · رفع شدن · رفع كردن · رفع کردن · رمشاندن · عزم راسخ · عزم کردن · فروکش کردن · قطعنامه · مبدل شدن یا کردن · مصمم کردن · مصوبه · مقرر داشتن · نور کنشور کردن 0 · واجدا کردن · وارفته کردن · واکافت کردن یا شدن · واگشودن · گزیردن · گزیرش اعلام کردن · یکطرفه کردن
Add example
Add