Translation of "tight" into Persian

تنگ, سفت, محکم are the top translations of "tight" into Persian.

tight adjective verb adverb grammar

Pushed or pulled together. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تنگ

    adjective

    pushed/pulled together

    He was a big man, stocky, and his white suit was stretched too tight over him.

    الدر قوی هیکل بود و لباس سفیدش تنگ به نظر میرسید.

  • سفت

    adjective

    Pulled, striving towards something.

    I guess you'll just have to hold on tight.

    فکر کنم تو فقط بايد سفت منو بچسبي.

  • محکم

    I turn my back on it and shut my eyes tight, trying to fall asleep again.

    رویم را از نور برمی گردانم و چشمهایم را محکم میبندم تا دوباره به خواب بروم.

  • Less frequent translations

    • سخت
    • - ناپذیر
    • ضد -
    • کشیده
    • دشوار
    • کیپ
    • قرص
    • کارا
    • متراکم
    • چپانده
    • فورا
    • آگسته
    • ران پا
    • ممسک
    • نابسند
    • چگال
    • ژکور
    • کاسد
    • گیردار
    • هوسباز
    • پرمخمصه
    • خسیس
    • کمیاب
    • بدقت
    • مسحور
    • بد
    • مبهوت
    • انبوه
    • انباشته
    • مختصر
    • گران
    • (در اصل) پرپشت
    • (در ترکیب) بی -
    • (سبک نگارش و غیره) فشرده
    • (عامیانه) مست
    • (محلی) خوش هیکل 3
    • (محلی) زرنگ
    • (مسابقه و انتخابات و غیره) تقریبا مساوی
    • (کاملا) پر
    • باجربزه 4
    • به هم فشرده
    • بی -
    • بی رخنه
    • بی سوراخ
    • تند وتیز
    • تنگ (در برابر: گشاد یا فراخ loose)
    • تنگ هم
    • جادو شده
    • دارای تقاضابخش از عرضه
    • در تنگنا
    • در مضیقه
    • رجوع شود به tightly
    • شدی 1
    • قبض شده
    • محکم بسته شده
    • مسموم شده
    • ناخن خشک
    • نزدیک بهم
    • پاتیل 5
    • پاد -
    • پرایجاز 2
    • پیشوند: پاد -
    • کمابیش برابر 0
    • گرفته
    • گیر کرده
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "tight" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "tight" with translations into Persian

  • بازار کار فشرده؛ بازار کارکساد
  • ماتریس فشرده
  • جوراب شلواری · لباس بدن چسب · لباس تنگ
  • خسیس
  • مدت زمان کم و فشرده
  • خاموش · دهان بسته · ساکت · لب فرو بسته · کم حرف · کم گو
  • خیلی محتاط · یاسم
  • امساک · انبوهی · تراکم · تنگی · خست · سفتی · شدت · غلظت · فشار · محکمی · چگالی · کسادی
Add

Translations of "tight" into Persian in sentences, translation memory