Translation of "wander" into Persian
پرسه زدن, گشتن, پلکیدن are the top translations of "wander" into Persian.
wander
verb
noun
grammar
The act or instance of wandering. [..]
-
پرسه زدن
verbIt's not safe to go wandering around dark corridors these days.
این رو زا پرسه زدن توی راهروهای تاریک خیلی خطرناکه.
-
گشتن
verbIt was strange to wander through the narrow streets of Tercanbury which he had known so well for so many years.
در خیابانهای تنگ و باریک ترکانبری، که آشنایی چندین ساله با آنها داشت، گشتن چقدر لذتبخش بود.
-
پلکیدن
-
Less frequent translations
- پیچیدن
- ( بی هدف ) حرکت کردن
- (افکار) درهم و برهم بودن
- (با بی خیالی) راه رفتن
- (رود یا راه وغیره ) پیچا پیچ بودن
- (مجازی) دچار ضلالت شدن
- (معمولا با: off) گمراه شدن
- (معمولا با:off) رشته ی کلام یا اندیشه را از دست دادن
- (نگاه یاچشم یا دست و غیره) دایما در حرکت بودن
- از موضوع پرت شدن
- از چیزی به چیزی دیگر متوجه شدن
- اظهار کردن
- اواره بودن
- اواره شدن
- اواره کردن
- خرامان رفتن
- دربدر شدن یا بودن
- سرگردان بودن
- سرگردان شدن
- متعجب شدن
- منحرف شدن
- پرت شدن
- پریشان بودن
- پریشان گفتن
- پیچ وخم داشتن
- کج راه شدن
- گم شدن
- گیج بودن
- یالم یالم رفتن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "wander" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "wander" with translations into Persian
-
تاتلر سرگردان
-
(جمع) مسافرت · (جمع) پرت و پلاگویی · (رود یا راه و غیره) پرپیچ و خم · آلاخون والاخون · ایلیاتی · بی خانمانی · خانه به دوش · در به دری · دربدر · سرگردان · سرگردانی · سیار · عیار · پرسه زنی · پریشان فکری · پیچاپیچ · چادرنشین · کوچگر · گد · گشت و گردش · گشتنده · ییلاق و قشلاق کننده
-
دشتگرد
-
خرامان
-
ریوی ومعدی
-
ادم دربدر یا اواره · دربدر، آواره · سرگردان · سلندر · سیار · مرغ مهاجر
-
دشتگرد
-
آلباتروس سرگردان
Add example
Add