Translation of "wanderer" into Persian

سرگردان, سیار, دربدر، آواره are the top translations of "wanderer" into Persian.

wanderer noun grammar

One who wanders, who travels aimlessly. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • سرگردان

    noun

    one who wanders

    He was too old to wander any more.

    او دیگر سالخورده شده بود و نمیتوانست آواره و سرگردان شود.

  • سیار

    noun
  • دربدر، آواره

  • Less frequent translations

    • سلندر
    • ادم دربدر یا اواره
    • مرغ مهاجر
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "wanderer" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Wanderer noun grammar

(soccer) someone connected with any number of soccer clubs known as the Wanderers. [..]

+ Add

"Wanderer" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Wanderer in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "wanderer"

Phrases similar to "wanderer" with translations into Persian

  • تاتلر سرگردان
  • (جمع) مسافرت · (جمع) پرت و پلاگویی · (رود یا راه و غیره) پرپیچ و خم · آلاخون والاخون · ایلیاتی · بی خانمانی · خانه به دوش · در به دری · دربدر · سرگردان · سرگردانی · سیار · عیار · پرسه زنی · پریشان فکری · پیچاپیچ · چادرنشین · کوچگر · گد · گشت و گردش · گشتنده · ییلاق و قشلاق کننده
  • دشتگرد
  • ( بی هدف ) حرکت کردن · (افکار) درهم و برهم بودن · (با بی خیالی) راه رفتن · (رود یا راه وغیره ) پیچا پیچ بودن · (مجازی) دچار ضلالت شدن · (معمولا با: off) گمراه شدن · (معمولا با:off) رشته ی کلام یا اندیشه را از دست دادن · (نگاه یاچشم یا دست و غیره) دایما در حرکت بودن · از موضوع پرت شدن · از چیزی به چیزی دیگر متوجه شدن · اظهار کردن · اواره بودن · اواره شدن · اواره کردن · خرامان رفتن · دربدر شدن یا بودن · سرگردان بودن · سرگردان شدن · متعجب شدن · منحرف شدن · پرت شدن · پرسه زدن · پریشان بودن · پریشان گفتن · پلکیدن · پیچ وخم داشتن · پیچیدن · کج راه شدن · گشتن · گم شدن · گیج بودن · یالم یالم رفتن
  • خرامان
  • ریوی ومعدی
  • دشتگرد
  • آلباتروس سرگردان
Add

Translations of "wanderer" into Persian in sentences, translation memory