Translation of "deliberately" into Persian
بااندیشه, باتامل, از قصد are the top translations of "deliberately" into Persian.
deliberately
adverb
grammar
Intentionally, or after deliberation; not accidentally. [..]
-
بااندیشه
-
باتامل
-
از قصد
adverb
-
Less frequent translations
- ازروی سنخیدگی
- با تأنی
- با مشورت
- به عمد
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "deliberately" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "deliberately" with translations into Persian
-
عمدی
-
(بیشتر جمع) بحث و بررسی جوانب · تانی · تعمق · تعمق و تبادل نظر · شور · طمانینه · غور و بررسی · متانت · مشاوره · مشورت · ناشتابی · چاره جویی · ژرف اندیشی · ژرفروی · ژرفنگری · کنکاش
-
(با دقت و سنجیدن جوانب) مورد ملاحظه قرار دادن · (بادقت و سنجش جوانب) سنجیده · آگاهانه · از روی تعمد · باتانی · بی شتاب · تعمد کردن · تعمق کردن · حساب شده · خود خواسته · دادخواهی کردن · دقیق · عمدا · عمدا انجام دادن · عمدی · غور کردن · قصدی · مداقه کردن · مشورت کردن · ناشتاب · ژرف اندیشی کردن · ژرف روی کردن · ژرفنگرانه · ژرفنگری کردن · کنکاش کردن
-
(بیشتر جمع) بحث و بررسی جوانب · تانی · تعمق · تعمق و تبادل نظر · شور · طمانینه · غور و بررسی · متانت · مشاوره · مشورت · ناشتابی · چاره جویی · ژرف اندیشی · ژرفروی · ژرفنگری · کنکاش
-
(با دقت و سنجیدن جوانب) مورد ملاحظه قرار دادن · (بادقت و سنجش جوانب) سنجیده · آگاهانه · از روی تعمد · باتانی · بی شتاب · تعمد کردن · تعمق کردن · حساب شده · خود خواسته · دادخواهی کردن · دقیق · عمدا · عمدا انجام دادن · عمدی · غور کردن · قصدی · مداقه کردن · مشورت کردن · ناشتاب · ژرف اندیشی کردن · ژرف روی کردن · ژرفنگرانه · ژرفنگری کردن · کنکاش کردن
-
(با دقت و سنجیدن جوانب) مورد ملاحظه قرار دادن · (بادقت و سنجش جوانب) سنجیده · آگاهانه · از روی تعمد · باتانی · بی شتاب · تعمد کردن · تعمق کردن · حساب شده · خود خواسته · دادخواهی کردن · دقیق · عمدا · عمدا انجام دادن · عمدی · غور کردن · قصدی · مداقه کردن · مشورت کردن · ناشتاب · ژرف اندیشی کردن · ژرف روی کردن · ژرفنگرانه · ژرفنگری کردن · کنکاش کردن
-
(با دقت و سنجیدن جوانب) مورد ملاحظه قرار دادن · (بادقت و سنجش جوانب) سنجیده · آگاهانه · از روی تعمد · باتانی · بی شتاب · تعمد کردن · تعمق کردن · حساب شده · خود خواسته · دادخواهی کردن · دقیق · عمدا · عمدا انجام دادن · عمدی · غور کردن · قصدی · مداقه کردن · مشورت کردن · ناشتاب · ژرف اندیشی کردن · ژرف روی کردن · ژرفنگرانه · ژرفنگری کردن · کنکاش کردن
Add example
Add