Translation of "deliberation" into Persian

مشاوره, شور, مشورت are the top translations of "deliberation" into Persian.

deliberation noun grammar

The act of deliberating, or of weighing and examining the reasons for and against a choice or measure; careful consideration; mature reflection. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مشاوره

    noun

    Are you asking me for a deliberation here?

    تو از من اينجا درخواست مشاوره ميکني ؟

  • شور

    noun

    Decision of a committee.

    But I think you're saying these won't play any part in your deliberations?

    اما فکر کنم منظورت اینه که این ادعاها هیچ تاثیری روی شور ندارن

  • مشورت

    noun

    Flik, after much deliberation, we have decided to grant you your request.

    فليک ، بعد از کلي مشورت ، ما تصميم گرفتيم که با درخواستت موافقت کنيم.

  • Less frequent translations

    • تعمق
    • طمانینه
    • متانت
    • تانی
    • ناشتابی
    • ژرفروی
    • ژرفنگری
    • کنکاش
    • (بیشتر جمع) بحث و بررسی جوانب
    • تعمق و تبادل نظر
    • غور و بررسی
    • چاره جویی
    • ژرف اندیشی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "deliberation" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "deliberation" with translations into Persian

  • عمدی
  • از قصد · ازروی سنخیدگی · با تأنی · با مشورت · بااندیشه · باتامل · به عمد
  • (با دقت و سنجیدن جوانب) مورد ملاحظه قرار دادن · (بادقت و سنجش جوانب) سنجیده · آگاهانه · از روی تعمد · باتانی · بی شتاب · تعمد کردن · تعمق کردن · حساب شده · خود خواسته · دادخواهی کردن · دقیق · عمدا · عمدا انجام دادن · عمدی · غور کردن · قصدی · مداقه کردن · مشورت کردن · ناشتاب · ژرف اندیشی کردن · ژرف روی کردن · ژرفنگرانه · ژرفنگری کردن · کنکاش کردن
  • (با دقت و سنجیدن جوانب) مورد ملاحظه قرار دادن · (بادقت و سنجش جوانب) سنجیده · آگاهانه · از روی تعمد · باتانی · بی شتاب · تعمد کردن · تعمق کردن · حساب شده · خود خواسته · دادخواهی کردن · دقیق · عمدا · عمدا انجام دادن · عمدی · غور کردن · قصدی · مداقه کردن · مشورت کردن · ناشتاب · ژرف اندیشی کردن · ژرف روی کردن · ژرفنگرانه · ژرفنگری کردن · کنکاش کردن
  • (با دقت و سنجیدن جوانب) مورد ملاحظه قرار دادن · (بادقت و سنجش جوانب) سنجیده · آگاهانه · از روی تعمد · باتانی · بی شتاب · تعمد کردن · تعمق کردن · حساب شده · خود خواسته · دادخواهی کردن · دقیق · عمدا · عمدا انجام دادن · عمدی · غور کردن · قصدی · مداقه کردن · مشورت کردن · ناشتاب · ژرف اندیشی کردن · ژرف روی کردن · ژرفنگرانه · ژرفنگری کردن · کنکاش کردن
  • (با دقت و سنجیدن جوانب) مورد ملاحظه قرار دادن · (بادقت و سنجش جوانب) سنجیده · آگاهانه · از روی تعمد · باتانی · بی شتاب · تعمد کردن · تعمق کردن · حساب شده · خود خواسته · دادخواهی کردن · دقیق · عمدا · عمدا انجام دادن · عمدی · غور کردن · قصدی · مداقه کردن · مشورت کردن · ناشتاب · ژرف اندیشی کردن · ژرف روی کردن · ژرفنگرانه · ژرفنگری کردن · کنکاش کردن
Add

Translations of "deliberation" into Persian in sentences, translation memory