Translation of "inclined" into Persian
مايل, آمادار, خم are the top translations of "inclined" into Persian.
inclined
adjective
verb
grammar
At an angle to the horizontal; slanted or sloped. [..]
-
مايل
Are you inclined to trust Cleopatra?
آيا شما مايل به اعتماد کردن به کلئوپاترا هستيد ؟
-
آمادار
-
خم
adjective nounHe inclined towards all that groans and all that expiates.
روی هرکس که مینالید و روی هرکس که کیفر میچشید خم میشد.
-
Less frequent translations
- خمانده
- خمش دار
- دارای استعداد
- دارای تمایل
- راغب
- سرازیر
- سربالا
- شیب دار
- متمایل
- مستعد
- کژینه
- گرایش دار
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "inclined" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "inclined" with translations into Persian
-
تعظیم · تمایل · خمیدگی بجلو و پایین · میل
-
(فکر و احساس) میل · اراده · تعظیم خفیف · تمايل · تمایل · توجه · جدول · زاویه ی شیب · سرازیری · سربالایی · سرفرودآوری · شيب · شیب · شیبداری · صورت · طبع · فهرست · میزان شیب · میل · کجی · کژی · کژینگی · گرایش
-
سرشت، نهاد
-
سطح شیب دار · سطح شیبدار · سطح مورب · شیب پهنه
-
(سر یا گردن یا بدن را) خم کردن یا شدن · (فکر یا احساس) تمایل داشتن · افزونیدن · برتر دانستن · ترجیح دادن · تکیه دادن · خماندن · سرازیر شدن · سرازیر کردن · سرازیری · سربالا شدن · سربالا کردن · سربالایی · شيب · شیب · شیب دار شدن · شیب دار کردن · متمایل کردن گرایش داشتن · پلکان · کج کردن · کژ شدن
-
زاویه انحراف
-
تمایل پذیر · خم پذیر · متمایل · متوافق · موافق · کژ کردنی
-
تعظیم · تمایل · خمیدگی بجلو و پایین · میل
Add example
Add