Translation of "inclining" into Persian
تعظیم, تمایل, خمیدگی بجلو و پایین are the top translations of "inclining" into Persian.
inclining
noun
verb
grammar
Present participle of incline . [..]
-
تعظیم
I had no experience whatever of the officer rentier clergyman class, a nd I was inclined to kow tow to these decayed throw outs.
اما در مورد این قشر افسران و کشیشان، تجربهای نداشتم. کششی به تعظیم به این خدایان پوسیده داشتم.
-
تمایل
nounTo tell the truth, he inclined a little too much to the side of contemplation.
برای آنکه چیزی ناگفته نماند باید گفت که تمایل بیشتری هم به سیر و سلوک نشان داده بود.
-
خمیدگی بجلو و پایین
-
میل
On his side the inclination was stronger, on hers less equivocal.
در ادموند این میل قویتر بود و در دوشیزه کرافرد مبهمتر.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "inclining" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "inclining" with translations into Persian
-
(فکر و احساس) میل · اراده · تعظیم خفیف · تمايل · تمایل · توجه · جدول · زاویه ی شیب · سرازیری · سربالایی · سرفرودآوری · شيب · شیب · شیبداری · صورت · طبع · فهرست · میزان شیب · میل · کجی · کژی · کژینگی · گرایش
-
آمادار · خم · خمانده · خمش دار · دارای استعداد · دارای تمایل · راغب · سرازیر · سربالا · شیب دار · مايل · متمایل · مستعد · کژینه · گرایش دار
-
سرشت، نهاد
-
سطح شیب دار · سطح شیبدار · سطح مورب · شیب پهنه
-
(سر یا گردن یا بدن را) خم کردن یا شدن · (فکر یا احساس) تمایل داشتن · افزونیدن · برتر دانستن · ترجیح دادن · تکیه دادن · خماندن · سرازیر شدن · سرازیر کردن · سرازیری · سربالا شدن · سربالا کردن · سربالایی · شيب · شیب · شیب دار شدن · شیب دار کردن · متمایل کردن گرایش داشتن · پلکان · کج کردن · کژ شدن
-
زاویه انحراف
-
تمایل پذیر · خم پذیر · متمایل · متوافق · موافق · کژ کردنی
-
(فکر و احساس) میل · اراده · تعظیم خفیف · تمايل · تمایل · توجه · جدول · زاویه ی شیب · سرازیری · سربالایی · سرفرودآوری · شيب · شیب · شیبداری · صورت · طبع · فهرست · میزان شیب · میل · کجی · کژی · کژینگی · گرایش
Add example
Add