Translation of "intoed" into Persian
پنجه بتو, پنجه برگشته are the top translations of "intoed" into Persian.
intoed
adjective
grammar
pigeon-toed
-
پنجه بتو
-
پنجه برگشته
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "intoed" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "intoed" with translations into Persian
-
(امریکا - عامیانه) درگیر · (ریاضی) تقسیم بر · (پرداختن) به · اندر · اندرون · بخش بر · به · به داخل · به درون · به سوی · به صورت · به ماهیت یا وضعیت یا ماده (درآمدن) · تو · توی · داخل · در · در جهت · درون · درون سوی · دست یافتن به · رسیدن به · سرگرم · مشغول به (با فعل be) · وارد به شغل یا فعالیتی
-
به مبارزه طلبیدن · دعوا کردن · مبارزه کردن با · مخالفت کردن با
-
encopresis = گاهی اوقات بی اختیاری مدفوع یا کثیف شدن مدفوع نامیده می شود ، عبارت است از عبور مکرر مدفوع (معمولاً غیر ارادی) به لباس
-
مهاجرت به شهرها
-
عمل کردن به
-
وارد کدنویسی در یونیتی میشویم
-
تغییر شکل یافتن · تغییر هیئت دادن
-
ندرک یسون مسا هفیظو ماظن یارب
Add example
Add