Translation of "lamely" into Persian
بطور ناقص یا سکته دار, لنگ وار, لنگان لنگان are the top translations of "lamely" into Persian.
lamely
adverb
grammar
In the manner of one who is lame. [..]
-
بطور ناقص یا سکته دار
-
لنگ وار
-
لنگان لنگان
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "lamely" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "lamely" with translations into Persian
-
(جمع) صفحه های فلزی جوشن (که لبه های آنها روی هم سوار هستند) · (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره) · (پارچه) زربفت · آدم قدیمی مسلک · آدم محافظه کار · افلیج · باورنکردنی · حلبی · خز · زربافت · زرتار · سفت و دردناک · سیم باف · سیم تار · شل · شل کردن · صفحه ی فلزی نازک · ضایع · عاجز شدن · غیر قابل قبول · غیر مداوم · فلج کردن · لنگ · لنگاندن · ناموجه · ناپذیرفتنی · پای کشان · چلاق · کهنه اندیش
-
اختلالات جابجایی · اختلالات حرکت · جان سختی · سکته · شلی · طاقت · لنگش · لنگی · ناهماهنگی
-
لنگیدن
-
(امریکا) رئیس جمهور یا نماینده ای که در انتخابات اخیر شکست خورده ولی دوره ی تصدی او هنوز تمام نشده · از کار افتاده · بی اثر · بیچاره · زهوار در رفته · شخص منتخبی که دوره ی تصدی او در شرف اتمام است · علیل وناتوان
-
(جمع) صفحه های فلزی جوشن (که لبه های آنها روی هم سوار هستند) · (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره) · (پارچه) زربفت · آدم قدیمی مسلک · آدم محافظه کار · افلیج · باورنکردنی · حلبی · خز · زربافت · زرتار · سفت و دردناک · سیم باف · سیم تار · شل · شل کردن · صفحه ی فلزی نازک · ضایع · عاجز شدن · غیر قابل قبول · غیر مداوم · فلج کردن · لنگ · لنگاندن · ناموجه · ناپذیرفتنی · پای کشان · چلاق · کهنه اندیش
-
(جمع) صفحه های فلزی جوشن (که لبه های آنها روی هم سوار هستند) · (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره) · (پارچه) زربفت · آدم قدیمی مسلک · آدم محافظه کار · افلیج · باورنکردنی · حلبی · خز · زربافت · زرتار · سفت و دردناک · سیم باف · سیم تار · شل · شل کردن · صفحه ی فلزی نازک · ضایع · عاجز شدن · غیر قابل قبول · غیر مداوم · فلج کردن · لنگ · لنگاندن · ناموجه · ناپذیرفتنی · پای کشان · چلاق · کهنه اندیش
-
(جمع) صفحه های فلزی جوشن (که لبه های آنها روی هم سوار هستند) · (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره) · (پارچه) زربفت · آدم قدیمی مسلک · آدم محافظه کار · افلیج · باورنکردنی · حلبی · خز · زربافت · زرتار · سفت و دردناک · سیم باف · سیم تار · شل · شل کردن · صفحه ی فلزی نازک · ضایع · عاجز شدن · غیر قابل قبول · غیر مداوم · فلج کردن · لنگ · لنگاندن · ناموجه · ناپذیرفتنی · پای کشان · چلاق · کهنه اندیش
-
(جمع) صفحه های فلزی جوشن (که لبه های آنها روی هم سوار هستند) · (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره) · (پارچه) زربفت · آدم قدیمی مسلک · آدم محافظه کار · افلیج · باورنکردنی · حلبی · خز · زربافت · زرتار · سفت و دردناک · سیم باف · سیم تار · شل · شل کردن · صفحه ی فلزی نازک · ضایع · عاجز شدن · غیر قابل قبول · غیر مداوم · فلج کردن · لنگ · لنگاندن · ناموجه · ناپذیرفتنی · پای کشان · چلاق · کهنه اندیش
Add example
Add