Translation of "lameness" into Persian

لنگی, لنگش, شلی are the top translations of "lameness" into Persian.

lameness noun grammar

A impediment to walking due to the feet or legs. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • لنگی

    noun

    The lame manwho followed it was no other than Fauchelevent.

    مرد لنگی که همراه آن بود کسی جز فوشلوان نبود.

  • لنگش

    That lame doctor with the evil eye had got there pretty fast.

    آن دکتر شور چشم با آن پای لنگش به دفتر راه آهن رسیده بود.

  • شلی

  • Less frequent translations

    • ناهماهنگی
    • سکته
    • طاقت
    • اختلالات جابجایی
    • اختلالات حرکت
    • جان سختی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "lameness" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "lameness" with translations into Persian

  • (جمع) صفحه های فلزی جوشن (که لبه های آنها روی هم سوار هستند) · (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره) · (پارچه) زربفت · آدم قدیمی مسلک · آدم محافظه کار · افلیج · باورنکردنی · حلبی · خز · زربافت · زرتار · سفت و دردناک · سیم باف · سیم تار · شل · شل کردن · صفحه ی فلزی نازک · ضایع · عاجز شدن · غیر قابل قبول · غیر مداوم · فلج کردن · لنگ · لنگاندن · ناموجه · ناپذیرفتنی · پای کشان · چلاق · کهنه اندیش
  • بطور ناقص یا سکته دار · لنگ وار · لنگان لنگان
  • لنگیدن
  • (امریکا) رئیس جمهور یا نماینده ای که در انتخابات اخیر شکست خورده ولی دوره ی تصدی او هنوز تمام نشده · از کار افتاده · بی اثر · بیچاره · زهوار در رفته · شخص منتخبی که دوره ی تصدی او در شرف اتمام است · علیل وناتوان
  • (جمع) صفحه های فلزی جوشن (که لبه های آنها روی هم سوار هستند) · (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره) · (پارچه) زربفت · آدم قدیمی مسلک · آدم محافظه کار · افلیج · باورنکردنی · حلبی · خز · زربافت · زرتار · سفت و دردناک · سیم باف · سیم تار · شل · شل کردن · صفحه ی فلزی نازک · ضایع · عاجز شدن · غیر قابل قبول · غیر مداوم · فلج کردن · لنگ · لنگاندن · ناموجه · ناپذیرفتنی · پای کشان · چلاق · کهنه اندیش
  • (جمع) صفحه های فلزی جوشن (که لبه های آنها روی هم سوار هستند) · (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره) · (پارچه) زربفت · آدم قدیمی مسلک · آدم محافظه کار · افلیج · باورنکردنی · حلبی · خز · زربافت · زرتار · سفت و دردناک · سیم باف · سیم تار · شل · شل کردن · صفحه ی فلزی نازک · ضایع · عاجز شدن · غیر قابل قبول · غیر مداوم · فلج کردن · لنگ · لنگاندن · ناموجه · ناپذیرفتنی · پای کشان · چلاق · کهنه اندیش
  • (جمع) صفحه های فلزی جوشن (که لبه های آنها روی هم سوار هستند) · (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره) · (پارچه) زربفت · آدم قدیمی مسلک · آدم محافظه کار · افلیج · باورنکردنی · حلبی · خز · زربافت · زرتار · سفت و دردناک · سیم باف · سیم تار · شل · شل کردن · صفحه ی فلزی نازک · ضایع · عاجز شدن · غیر قابل قبول · غیر مداوم · فلج کردن · لنگ · لنگاندن · ناموجه · ناپذیرفتنی · پای کشان · چلاق · کهنه اندیش
  • (جمع) صفحه های فلزی جوشن (که لبه های آنها روی هم سوار هستند) · (مجازی) لنگ کردن (کار و غیره) · (پارچه) زربفت · آدم قدیمی مسلک · آدم محافظه کار · افلیج · باورنکردنی · حلبی · خز · زربافت · زرتار · سفت و دردناک · سیم باف · سیم تار · شل · شل کردن · صفحه ی فلزی نازک · ضایع · عاجز شدن · غیر قابل قبول · غیر مداوم · فلج کردن · لنگ · لنگاندن · ناموجه · ناپذیرفتنی · پای کشان · چلاق · کهنه اندیش
Add

Translations of "lameness" into Persian in sentences, translation memory