Translation of "mature" into Persian
بالغ, عاقل, کامل are the top translations of "mature" into Persian.
Fully developed; grown up in terms of physical appearance, behaviour or thinking; ripe. [..]
-
بالغ
adjective nounI was afraid you are not mature enough to it to understand.
من نگران شما بالغ نشده به اندازه کافی به آن به درک.
-
عاقل
-
کامل
adjectiveHis mind is a mature, not, an immature one. It is fullydeveloped and balanced perfectly.
عقل او ناقص نیست بلکه کام لا پخته و رشد یافته و برخوردار از تعادل کامل است.
-
Less frequent translations
- جاافتاده
- پرتجربه
- خردمندانه
- بالیده
- برنا
- پیرشدن
- گوالیدن
- گوالیده
- بزرگسال
- بالیدن
- سنجیده
- معقول
- (آدم) پخته
- (انسان و جانور) بالغ
- (زمین شناسی - به ویژه رودخانه ها) کم شیب
- (میوه و غیره) رسیده
- (وام یا اوراق بهادار و غیره) سررسید
- بالغ شدن
- بالغ شدن یا کردن
- برومند (در برابر: نارس یا نابالغ immature)
- تمام و کمال
- تکامل یافته
- جاافتاده کردن یا شدن
- حساب شده
- رسیده به حد کمال
- رسیده شدن یا کردن
- سرباز کردن
- سررسید شدن
- عاقل کردن یا شدن
- قابل پرداخت
- پر تجربه کردن یا شدن
- پیر شدن
- کامل کردن
- گوال رود
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "mature" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
A game rating symbol developed by the Office of Film and Literature Classification (OFLC).
"Mature" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Mature in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "mature" with translations into Persian
-
رسيدگي زودرس
-
سرسید جاری
-
دنبل رسان · رساننده · ماده رسان
-
(زیست شناسی) زامه رسیدگی · بالیدگی · بلوغ · ترشح چرک · تولید جراحت · رسیدگی · رسیدگی (تکوین زیستی) · رشد کردن و بالغ شدن · شوخگینی · چرک آلودی · چرک کردگی
-
سر رسید · موعد مقرر
-
سررسید · سررسید – پرداخت
-
(وام و اوراق بهادار و غیره) سررسید · بالیدگی · برنایی · برومندی · بزرگسالی · بلوغ · بلوغ روانی · جاافتادگی · خردمندی · رسش · رسیدگی · سر رسید · عقل و درایت · موعد مقرر · موعد پرداخت · پختگی · کمال · گوالش · گوالیدگی
-
(کورک و غیره) سر باز کردن · بالیدن · رسیدن · رسیده شدن · ریم آوردن · سرباز کردن · شوخگین شدن · پیر شدن · پیرشدن · چرک کردن