Translation of "maturity" into Persian
بلوغ, رسش, پختگی are the top translations of "maturity" into Persian.
maturity
noun
grammar
The state of being mature, ready or ripe [..]
-
بلوغ
nounThe maturity of her judgment ensured peace in the family.
به هر حال بلوغ فکری و قضاوتهای اصولی او موجب آرامش خاطر خانوادهاش بود.
-
رسش
-
پختگی
he thought, more beautiful with maturity, in spite of that ghastly dress.
فکر میکرد که او به رغم این پیراهن وحشتناک، بهسبب پختگی زیباتر شده است.
-
Less frequent translations
- کمال
- خردمندی
- رسیدگی
- بالیدگی
- برنایی
- جاافتادگی
- گوالش
- گوالیدگی
- برومندی
- بزرگسالی
- (وام و اوراق بهادار و غیره) سررسید
- بلوغ روانی
- سر رسید
- عقل و درایت
- موعد مقرر
- موعد پرداخت
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "maturity" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Maturity
-
سررسید
-
سررسید – پرداخت
Phrases similar to "maturity" with translations into Persian
-
رسيدگي زودرس
-
سرسید جاری
-
(آدم) پخته · (انسان و جانور) بالغ · (زمین شناسی - به ویژه رودخانه ها) کم شیب · (میوه و غیره) رسیده · (وام یا اوراق بهادار و غیره) سررسید · بالغ · بالغ شدن · بالغ شدن یا کردن · بالیدن · بالیده · برنا · برومند (در برابر: نارس یا نابالغ immature) · بزرگسال · تمام و کمال · تکامل یافته · جاافتاده · جاافتاده کردن یا شدن · حساب شده · خردمندانه · رسیده به حد کمال · رسیده شدن یا کردن · سرباز کردن · سررسید شدن · سنجیده · عاقل · عاقل کردن یا شدن · قابل پرداخت · معقول · پر تجربه کردن یا شدن · پرتجربه · پیر شدن · پیرشدن · کامل · کامل کردن · گوال رود · گوالیدن · گوالیده
-
دنبل رسان · رساننده · ماده رسان
-
(زیست شناسی) زامه رسیدگی · بالیدگی · بلوغ · ترشح چرک · تولید جراحت · رسیدگی · رسیدگی (تکوین زیستی) · رشد کردن و بالغ شدن · شوخگینی · چرک آلودی · چرک کردگی
-
سر رسید · موعد مقرر
-
(کورک و غیره) سر باز کردن · بالیدن · رسیدن · رسیده شدن · ریم آوردن · سرباز کردن · شوخگین شدن · پیر شدن · پیرشدن · چرک کردن
-
بطور رسیده یا بالغ · بطور کامل
Add example
Add