Translation of "oppressed" into Persian

بارگیری شده, سنگین, پر are the top translations of "oppressed" into Persian.

oppressed adjective verb grammar

Subject to oppression. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بارگیری شده

    adjective
  • سنگین

    adjective

    What folly to trouble myself, he decided suddenly with an oppressive feeling of annoyance.

    و با احساسی خشمناک و سنگین ناگهان به خود گفت: باز برای خودم کار درست کردم!

  • پر

    adjective

    It also explains why the world is filled with injustice, oppression, and suffering.

    همچنین نشان میدهد که چرا دنیا پر از بیعدالتی، ظلم و ستم و درد و رنج است.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "oppressed" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "oppressed" with translations into Persian

  • بطور دشوار یا شاق · بطور ستم آمیز
  • (فکر یا اعصاب یا روحیه) رنج دادن · (مهجور) خرد و خمیر کردن · آزار دادن · جفا کردن · دلواپسی کردن · رنجه داشتن · ستم کردن · ستمگری کردن · سرکوب کردن · ظلم روا داشتن · مطیع و منقاد کردن · منکوب کردن · نگران کردن · پایمال کردن · گرانبار کردن
  • آزارنده · آزارگر · اجحاف آمیز · بیدادگر · توانفرسا · رنج آور · ستم پیشه · ستمگر · ستمگرانه · سخت · سرکوبگرانه · طاقت فرسا · ظالم · ظالمانه
  • آزار · افسوس · انقیاد · بیداد · تشویش · تعدی · جور · دلواپسی · ستم · ستمگری · ظلم · فشار · مایه ی رنج و ستم · نگرانی · پریشانی
  • جفا کاری · جور · دشواری · ستم · ستم آمیزی · سختی · گرانی
  • (فکر یا اعصاب یا روحیه) رنج دادن · (مهجور) خرد و خمیر کردن · آزار دادن · جفا کردن · دلواپسی کردن · رنجه داشتن · ستم کردن · ستمگری کردن · سرکوب کردن · ظلم روا داشتن · مطیع و منقاد کردن · منکوب کردن · نگران کردن · پایمال کردن · گرانبار کردن
  • آزار · افسوس · انقیاد · بیداد · تشویش · تعدی · جور · دلواپسی · ستم · ستمگری · ظلم · فشار · مایه ی رنج و ستم · نگرانی · پریشانی
  • (فکر یا اعصاب یا روحیه) رنج دادن · (مهجور) خرد و خمیر کردن · آزار دادن · جفا کردن · دلواپسی کردن · رنجه داشتن · ستم کردن · ستمگری کردن · سرکوب کردن · ظلم روا داشتن · مطیع و منقاد کردن · منکوب کردن · نگران کردن · پایمال کردن · گرانبار کردن
Add

Translations of "oppressed" into Persian in sentences, translation memory