Translation of "radical" into Persian
رادیکال, افراطی, اساسی are the top translations of "radical" into Persian.
(botany, not comparable) Of or pertaining to a root (of a plant). [..]
-
رادیکال
favouring fundamental change
But in any case, these are all radical projects.
اما هرچه که باشند، همگی پروژه هایی رادیکال هستند.
-
افراطی
adjectiveHe's a radical environmentalist, so any electricity would be solar.
یه طرفدار افراطی محیط زیسته پس باید تمام برق از انرژی خورشید تامین بشه.
-
اساسی
adjectiveYou had this very radical, very bold, brave redesign.
که شما در طراحی دوباره آن بسیار اساسی، مهم و خیره کننده عمل کردید
-
Less frequent translations
- ریشه
- رادیکال آزاد
- تندرو
- بنیادی
- اصل
- اصلی
- دسته
- بنیاد
- ریشگی
- گروه
- شالودی
- انجمن
- (با R بزرگ) وابسته با احزاب و دستجات تندرو
- (ریاضی) ریشه
- (شیمی) بنیان
- (گیاه شناسی) وابسته به ریشه
- افراط گرای
- بنیاد شکن
- رجوع شود به radical sign
- ریشه ای
- ریشه برانداز
- ریشه گرای
- ریشه ی جبری عدد
- عضو دستجات تندرو
- معتقد به تغییرات بنیادی
- وابسته به ریشه ی واژه
- واج بنیادی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "radical" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
"Radical" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Radical in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "radical" with translations into Persian
-
(ریاضی) علامت رادیکال · نشان ریشه
-
رادیکال هیدروکسیل
-
جمع واژه ی : radix
-
متیلن
-
(شیمی - اتم یا مولکولی که لااقل دارای یک الکترون بی جفت و آزاد می باشد) بنیان آزاد · الکترون آزاد · ریشگی آزاد
-
رادیکالهای آزاد
-
واکنش افزایشی رادیکال آزاد
-
اتیل