Translation of "radicate" into Persian
ریشه دار شدن, ریشه دار کردن, ریشه گرفتن are the top translations of "radicate" into Persian.
radicate
verb
adjective
grammar
(rare) To cause to take root; to plant or establish firmly. [..]
-
ریشه دار شدن
-
ریشه دار کردن
-
ریشه گرفتن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "radicate" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "radicate" with translations into Persian
-
(ریاضی) علامت رادیکال · نشان ریشه
-
رادیکال هیدروکسیل
-
(با R بزرگ) وابسته با احزاب و دستجات تندرو · (ریاضی) ریشه · (شیمی) بنیان · (گیاه شناسی) وابسته به ریشه · اساسی · اصل · اصلی · افراط گرای · افراطی · انجمن · بنیاد · بنیاد شکن · بنیادی · تندرو · دسته · رادیکال · رادیکال آزاد · رجوع شود به radical sign · ریشه · ریشه ای · ریشه برانداز · ریشه گرای · ریشه ی جبری عدد · ریشگی · شالودی · عضو دستجات تندرو · معتقد به تغییرات بنیادی · وابسته به ریشه ی واژه · واج بنیادی · گروه
-
جمع واژه ی : radix
-
متیلن
-
(شیمی - اتم یا مولکولی که لااقل دارای یک الکترون بی جفت و آزاد می باشد) بنیان آزاد · الکترون آزاد · ریشگی آزاد
-
رادیکالهای آزاد
-
واکنش افزایشی رادیکال آزاد
Add example
Add