Translation of "visit" into Persian
دیدار, ویزیت, ملاقات are the top translations of "visit" into Persian.
visit
Verb
verb
noun
grammar
(transitive) To go and meet (a person) or see (a place). [..]
-
دیدار
single act of visiting
Seldom did he visit there.
به ندرت از آنجا دیدار می کند.
-
ویزیت
meeting with a doctor
Okay, hospitals don't give points for repeated visits.
خب ، بیمارستانا برای ویزیت دوباره امتیاز نمیدن.
-
ملاقات
nounHe was delighted after he visited his wife in the train station.
دلش باز شد بعد از اینکه با همسرش در ایستگاه قطار ملاقات کرد.
-
Less frequent translations
- بازدید
- عیادت
- اختلاط
- (به فکر و غیره) خطور کردن
- (عامیانه) گپ
- (عامیانه) گپ زدن
- اختلاط کردن
- اقامت موقتی
- اقامت کوتاه (به عنوان مهمان) 2
- انتقام گرفتن
- بازدید کردن
- بازرسی کردن
- به دیدن (کسی یا چیزی) رفتن
- به سر وقت کسی رفتن
- به سر کسی آمدن
- به ملاقات رفتن
- تحمیل کردن
- تفتیش کردن
- تقاص گرفتن
- تلافی کردن
- تندتند حرف زدن
- درد دل کردن
- دچار شدن یا کردن
- دید و بازدید
- دیدار کردن
- رفتن (به محلی)
- رفتن 0
- رفتن نزد پزشک 3
- سر زدن (به)
- سراغ کسی رفتن
- سرکشی کردن
- صحبت دوستانه
- صحبت دوستانه کردن
- ضربت زدن
- مبادله کردن
- مسافرت 1
- ملاقات کردن
- وراجی کردن
- ویزیت دکتر
- گپ زدن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "visit" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "visit"
Phrases similar to "visit" with translations into Persian
-
(امریکا) معلم سرخانه
-
دیدار · سرکشی · عیادت · مهاجرت موسمی
-
کارت ویزیت · کارت ویزیت (calling card هم می گویند)
-
(جانورشناسی) پرنده ی مهاجر · روح · شبح · عیادت کننده · ملاقات کننده · مهمان
-
دیدارپذیر · دیدنی · سزاوار دیدار · قابل ملاقات · مورد بازبینی · مورد بررسی
-
پرستار سرخانه
-
بازرس · توریست · سیاح · مهمان · گشتگر
-
(امریکا) استاد مهمان (استاد یک دانشگاه که به عنوان مهمان مدتی در دانشگاه دیگر درس می دهد)
Add example
Add