Translation of "visitant" into Persian

مهمان, شبح, روح are the top translations of "visitant" into Persian.

visitant adjective noun grammar

A visitor or guest. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مهمان

    noun

    The old man had prepared his guests room as though for a visit of several months.

    پیرمرد اتاق مهمان خود را چنان آراسته بود که پنداشتی میبایست چندین ماه در آن به سر برد.

  • شبح

    noun

    Death taking Hal had been like a tempestuous visit from something ghostly;

    مرگ هل چون دیدار برآشوبندهی شبح هولناکی بود،

  • روح

    noun

    with the feeling that he hadactually succeeded in eliminating completely a most insidious andhorrible visitation.

    حال احساس میکرد که موفق شده است روح خبیث و ترسناکی را از خود براند.

  • Less frequent translations

    • (جانورشناسی) پرنده ی مهاجر
    • عیادت کننده
    • ملاقات کننده
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "visitant" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "visitant" with translations into Persian

  • (امریکا) معلم سرخانه
  • (به فکر و غیره) خطور کردن · (عامیانه) گپ · (عامیانه) گپ زدن · اختلاط · اختلاط کردن · اقامت موقتی · اقامت کوتاه (به عنوان مهمان) 2 · انتقام گرفتن · بازدید · بازدید کردن · بازرسی کردن · به دیدن (کسی یا چیزی) رفتن · به سر وقت کسی رفتن · به سر کسی آمدن · به ملاقات رفتن · تحمیل کردن · تفتیش کردن · تقاص گرفتن · تلافی کردن · تندتند حرف زدن · درد دل کردن · دچار شدن یا کردن · دید و بازدید · دیدار · دیدار کردن · رفتن (به محلی) · رفتن 0 · رفتن نزد پزشک 3 · سر زدن (به) · سراغ کسی رفتن · سرکشی کردن · صحبت دوستانه · صحبت دوستانه کردن · ضربت زدن · عیادت · مبادله کردن · مسافرت 1 · ملاقات · ملاقات کردن · وراجی کردن · ویزیت · ویزیت دکتر · گپ زدن
  • دیدار · سرکشی · عیادت · مهاجرت موسمی
  • کارت ویزیت · کارت ویزیت (calling card هم می گویند)
  • دیدارپذیر · دیدنی · سزاوار دیدار · قابل ملاقات · مورد بازبینی · مورد بررسی
  • پرستار سرخانه
  • بازرس · توریست · سیاح · مهمان · گشتگر
  • (امریکا) استاد مهمان (استاد یک دانشگاه که به عنوان مهمان مدتی در دانشگاه دیگر درس می دهد)
Add

Translations of "visitant" into Persian in sentences, translation memory