Translation of "visitable" into Persian
دیدارپذیر, دیدنی, سزاوار دیدار are the top translations of "visitable" into Persian.
visitable
adjective
grammar
Capable of being visited. [..]
-
دیدارپذیر
-
دیدنی
The sausage room was an interesting place to visit, for two or three minutes, and provided that you did not look at the people;
بخش کالباس سازی برای دو سه دقیقه دیدنی بود، بشرط آنکه کارگران آنجا را نمیدیدند.
-
سزاوار دیدار
-
Less frequent translations
- قابل ملاقات
- مورد بازبینی
- مورد بررسی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "visitable" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "visitable" with translations into Persian
-
(امریکا) معلم سرخانه
-
(به فکر و غیره) خطور کردن · (عامیانه) گپ · (عامیانه) گپ زدن · اختلاط · اختلاط کردن · اقامت موقتی · اقامت کوتاه (به عنوان مهمان) 2 · انتقام گرفتن · بازدید · بازدید کردن · بازرسی کردن · به دیدن (کسی یا چیزی) رفتن · به سر وقت کسی رفتن · به سر کسی آمدن · به ملاقات رفتن · تحمیل کردن · تفتیش کردن · تقاص گرفتن · تلافی کردن · تندتند حرف زدن · درد دل کردن · دچار شدن یا کردن · دید و بازدید · دیدار · دیدار کردن · رفتن (به محلی) · رفتن 0 · رفتن نزد پزشک 3 · سر زدن (به) · سراغ کسی رفتن · سرکشی کردن · صحبت دوستانه · صحبت دوستانه کردن · ضربت زدن · عیادت · مبادله کردن · مسافرت 1 · ملاقات · ملاقات کردن · وراجی کردن · ویزیت · ویزیت دکتر · گپ زدن
-
دیدار · سرکشی · عیادت · مهاجرت موسمی
-
کارت ویزیت · کارت ویزیت (calling card هم می گویند)
-
(جانورشناسی) پرنده ی مهاجر · روح · شبح · عیادت کننده · ملاقات کننده · مهمان
-
پرستار سرخانه
-
بازرس · توریست · سیاح · مهمان · گشتگر
-
(امریکا) استاد مهمان (استاد یک دانشگاه که به عنوان مهمان مدتی در دانشگاه دیگر درس می دهد)
Add example
Add