Translation of "visitational" into Persian
عیادت, سرکشی, دیدار are the top translations of "visitational" into Persian.
visitational
adjective
grammar
Relating to visitation.
-
عیادت
His parents also had prayed that this temple visit would provide the help their son needed.
والدینش هم دعا کرده بودند که این عیادت معبد کمک لازمه را برای فرزندشان فراهم سازد.
-
سرکشی
To visit all these is quite a task.
سرکشی به اینها همه کار بزرگی است.
-
دیدار
Seldom did he visit there.
به ندرت از آنجا دیدار می کند.
-
مهاجرت موسمی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "visitational" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "visitational" with translations into Persian
-
(امریکا) معلم سرخانه
-
(به فکر و غیره) خطور کردن · (عامیانه) گپ · (عامیانه) گپ زدن · اختلاط · اختلاط کردن · اقامت موقتی · اقامت کوتاه (به عنوان مهمان) 2 · انتقام گرفتن · بازدید · بازدید کردن · بازرسی کردن · به دیدن (کسی یا چیزی) رفتن · به سر وقت کسی رفتن · به سر کسی آمدن · به ملاقات رفتن · تحمیل کردن · تفتیش کردن · تقاص گرفتن · تلافی کردن · تندتند حرف زدن · درد دل کردن · دچار شدن یا کردن · دید و بازدید · دیدار · دیدار کردن · رفتن (به محلی) · رفتن 0 · رفتن نزد پزشک 3 · سر زدن (به) · سراغ کسی رفتن · سرکشی کردن · صحبت دوستانه · صحبت دوستانه کردن · ضربت زدن · عیادت · مبادله کردن · مسافرت 1 · ملاقات · ملاقات کردن · وراجی کردن · ویزیت · ویزیت دکتر · گپ زدن
-
کارت ویزیت · کارت ویزیت (calling card هم می گویند)
-
(جانورشناسی) پرنده ی مهاجر · روح · شبح · عیادت کننده · ملاقات کننده · مهمان
-
دیدارپذیر · دیدنی · سزاوار دیدار · قابل ملاقات · مورد بازبینی · مورد بررسی
-
پرستار سرخانه
-
بازرس · توریست · سیاح · مهمان · گشتگر
-
(امریکا) استاد مهمان (استاد یک دانشگاه که به عنوان مهمان مدتی در دانشگاه دیگر درس می دهد)
Add example
Add