Translation of "finely" into Persian
با دقت, با ظرافت, با لطافت are the top translations of "finely" into Persian.
finely
adverb
grammar
In a manner to produce a fine result; as to grind finely means to grid to a fine powder. [..]
-
با دقت
-
با ظرافت
Altogether he was a piece of machinery so finely made and curiously put together
روی هم رفته ماشینی بود که با ظرافت و دقت بسیار روی هم سوار شده بود
-
با لطافت
-
Less frequent translations
- بسیار خوب
- به طور عالی
- به طور نرم
- خوب ریز شده
- خوب گرد شده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "finely" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "finely" with translations into Persian
-
(در اصل )تمام شده · (دراصل) پایان · (دستور نواختن موسیقی) پایان · (فرانسه) براندی معمولی · (نوشتار و سخن و رفتار) پر تکلف · (پوست و غیره) لطیف · آردسان · اتمام · اعلا · باریک · برا · بسیار خوب · بسیار کوچک · بهی · بی غش · تاوان · تاوان خواستن (یا ستدن) · تندرست · تکمیل شده · تیز · جرم · جريمه · جریمه · جریمه کردن · حساس · خاتمه · خالص · خوب · دقیق · رجوع شود به finely · رقیق شدن · ریز · ریز بینانه 0 · ریزه · سارا · سالم · سرحال · سره · شریف · شگرف · صاف شدن · ظریف · عالی · غرامت · فرجام · فرمند · لطیف · ناب · نازک · نت که پایان بخشی را نشان می دهد · نرم (از شدت ریزی) · نقره داغ کردن · هميرج · پالوده · پالیده · پاژ · پر فیس و نمایش 1 · ژاو · کامل · کاووس 2
-
هنرهای زیبا · هنرهای مستظرفه
-
خوبم
-
(مثل مفتول کشیده شده) نازک · (مجازی - بحث و استدلال و غیره) نکته سنجانه · با ظرافت و مو شکافی مفرط · باریک · مویین
-
عکاسی هنرهای زیبا
-
(دکمه ی رادیو یا تلویزیون و غیره را) تنظیم کردن · (روی ایستگاه فرستنده) میزان کردن · (مجازی) تعدیل و تنظیم کردن · آمادن · آماده ومیزان کردن · جلا دادن · درجه گرفتن · صیقل دادن · فارغ التحصیل شدن
Add example
Add