Translation of "fineness" into Persian
ظرافت, لطافت, شیکی are the top translations of "fineness" into Persian.
fineness
noun
grammar
The ratio, in a precious metal, of the primary metal to any additives or impurities. [..]
-
ظرافت
You must consult taste, and fineness, and tone.
باید ذوق ظرافت و آهنگ بیان را در کارت دخالت دهی.
-
لطافت
nounfine as air, with which to steal through keyholes
به لطافت هوا، که به وسیلهی آن از سوراخهای کلید مخفیانه عبور کند،
-
شیکی
noun
-
Less frequent translations
- خوبی
- (در آلیاژ طلا یا نقره) در صد طلا
- درصد نقره
- عالی (یا ظریف و غیره)بودن (رجوع شود به fine)
- میزان خلوص
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "fineness" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "fineness" with translations into Persian
-
(در اصل )تمام شده · (دراصل) پایان · (دستور نواختن موسیقی) پایان · (فرانسه) براندی معمولی · (نوشتار و سخن و رفتار) پر تکلف · (پوست و غیره) لطیف · آردسان · اتمام · اعلا · باریک · برا · بسیار خوب · بسیار کوچک · بهی · بی غش · تاوان · تاوان خواستن (یا ستدن) · تندرست · تکمیل شده · تیز · جرم · جريمه · جریمه · جریمه کردن · حساس · خاتمه · خالص · خوب · دقیق · رجوع شود به finely · رقیق شدن · ریز · ریز بینانه 0 · ریزه · سارا · سالم · سرحال · سره · شریف · شگرف · صاف شدن · ظریف · عالی · غرامت · فرجام · فرمند · لطیف · ناب · نازک · نت که پایان بخشی را نشان می دهد · نرم (از شدت ریزی) · نقره داغ کردن · هميرج · پالوده · پالیده · پاژ · پر فیس و نمایش 1 · ژاو · کامل · کاووس 2
-
هنرهای زیبا · هنرهای مستظرفه
-
خوبم
-
(مثل مفتول کشیده شده) نازک · (مجازی - بحث و استدلال و غیره) نکته سنجانه · با ظرافت و مو شکافی مفرط · باریک · مویین
-
عکاسی هنرهای زیبا
-
(دکمه ی رادیو یا تلویزیون و غیره را) تنظیم کردن · (روی ایستگاه فرستنده) میزان کردن · (مجازی) تعدیل و تنظیم کردن · آمادن · آماده ومیزان کردن · جلا دادن · درجه گرفتن · صیقل دادن · فارغ التحصیل شدن
Add example
Add